انسانیت
تمامی انسانیت من به این است که گاهی توهم برم می دارد .. انسانم ..
انسانیت!
چیز عجیبی که گاهی به فکرش می افتیم .. مثلا وقتی اتومبیلی به ناگه جلویمان می پیچد و دوقورت و نیمش هم باقیست و یا جلوی درب پارکینگ خانه مان! جنابی وسیله نقلیه اش را پارک می نماید .. و یا زمانی در اداره ای یا صف نانوایی نوبتمان تضییع می شود و یا در به در به دنبال مبلغی برای تقریض می گردیم و نمی یابیم و یا زمانی که در سرما و برف و باران کنار خیابان فقط تاکسی به شرط دربستی زحمت ترمز به خود می دهد و یا روی اتومبیل پارک شده ات نقاشی پست مدرنی با کلید ترسیم می شود و یا بیچاره ای را نیمه شب در میان زباله ها به دنبال غذای گرانبهایی مشاهده می کنی و یا خبری که هنوز از اجساد گروهی دفن شده در فلان کشور اخبار می دهد و یا دادگاهی که شاهدی دروغین علیهت اقامه شود و یا ملت عربی که به نام دموکراسی شخم زده شود و یا بودایی ای که به آسانی هلو بر توی گلو مسلمان بکشد و یا فرزندی که وقتی بدنت فرتوت شد احوالت را از خانه سالمندان بگیرد و یا پزشکی که قوه تشخیصش فقط در مطبش turn on می شود و یا بساز و بفروشی که خانه خودش را با خودت تومانی دو زار متفاوت می سازد و یا تاجری که با توجیهاتی از نوع "مریض خر خورده" آب و دانت را احتکار می کند و یا (می توانیم چند جمله کلیشه! شده هم اضافه کنیم مانند مادری که ذره ذره آب شدن فرزندش را به سبب فقر نظاره می کند و یا کرکسی که از سرزمین الماس های خروار قیراطی (همان آفریقای خودمان) بالای سر بچه سیاهی آماده تأمین قوتش می شود) .. و یا ... و یاهایی که نشاید و یا نباید گفت .. باقی اش را خودت بنگار ..
انسانیت را کمال انسانی تعریف می کنند و کمال انسانی در منظر هر شخص و مکتب و ملتی متفاوت دیده می شود .. به یک معنا انسان! بودن می دانندش .. و به گمان من همان انسان+نیت است یعنی نیت کنی انسان باشی .. در هر حالت این پرسش پیش می آید که این انسان یعنی چه .. انسان کیست؟ چیست؟ حیوانی است که نطق می کند و یا الاغی ست که متفکرانه بار می برد و یا موجود آزادی است که آزادی اش زورکی ست و یا وجودکی ست (دازاین) که به روی جهان گشوده شده و یا غوره ایست (اگزیس) که باید مویز شود و یا ... یا موجودی (یا وجودی) ست اخلاقی! و باز هم یا های متعددی که پیش رویمان قرار می گیرند ..
بگذریم از این حرف ها .. شاید انسانیت همان است که هم تو دانی و هم من .. کافی ست لحظه ای خودمان باشیم ..
گاهی با خود می گویم کافی ست .. "چشم ها را باید بست .. زندگی! باید کرد" .. و این یعنی خیال می کنم که چشمانم هنوز بازند و در بلندای حضیض انسانیت بالی می پرانم و به باقی انسان نماها به چشم حقارت می نگرم و تنها انسان درد فهم درد مند را خودم می انگارم .. و چه کودکانه این اندیشه اندیشیده می شود ..
برخی مقالات، نظرات و دیدگاه هایم را در این وبلاگ به یادگار می گذارم.